آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 27 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

مرداد ماه 1400

1400/5/23 9:28
نویسنده : مامان رویا
448 بازدید
اشتراک گذاری

سلام و درود

امروز  23مین روز از مرداد ماه 1400 می باشد و اولین روز کاری بعد از تعطیلات تابستانی دانشگاه و اولین سالی ست که ما تعطیلات را به همراه خانواده در خانه سپری کردیم و در کنار هم به اتفاق فرزندانمان حالشو بردیم . هرچند بعضی از روزها از شدت عصبانیت دلمان میخواست سر بر دیوار بکوبیم چون هندل کردن دو پسر در خانه از سخت ترین کارهای دنیا حساب میشود و فقط مانندهای من می دانند که من چه می گویم. ولی شکر بی کران خدا به خاطر تمام شیطنت ها و بازی هایشان یعنی سالم ستند و سلامت (خدایا ممنونم شکر)

بگویم که مرداد ماه امسال آراد من ضبط عاشورایی رادیو داشت و برای همین ما حسابی مشغولیم و تا اکنون دو مرحله ضبط شده و به امید خدا یک مرحله ی دیگر باقی مانده که مرحله ی نهایی می باشد. از شرح ماوقع چیزی نیست بگویم به جز اینکه همه چیز طبق معمول عالی پیش رفت و شکر خدا که باز هم مثل همیشه بود و من با توکل به خدای مهربانم افق های بسیار زیبایی را برایش از خدا خواهانم و می دانم که رب من حتما بیشتر از همه حواسش به پسرم هست.

پسرم همچنان کوچک ترین مشاعره کننده ی ایران هست با اختلاف

بگویم برایتان جانم که از علاقه ی آرادم به کوهنوردی که غروب جمعه ای به همراه همسر و آراد راهی توچال شدیم و بعد از رسیدن به ایستگاه تله کابین سوار شدیم و تا ایستگاه دوم با تله کابین بالا رفتیم و مابقی مسیر را هم پیاده روی کردیم مسیر خیلی خلوت بود و آفتاب هم بسیار سوزان و مستقیم. بعد از یک ساعتی بیشتر به سمت پایین برگشتیم و در کنار هم پیتزایی میل کردیم و آرا د طبق معمول با دیدن کتابفروشی از خود بی خود شد و کتابی هم برای خود خرید و ساعت های 9 شب بود که به منزل برگشتیم.

یه روزی هم تو این وسطا وقتی منو آراد کلاس بودیم نیکان با باباش در ارتفاعات توچال حالشو می برد. 

در این میان یک جمعه صبحی من و همسر جان و آراد برای انجام کار یک روزه ای هم به گیلان رفتیم و آخر شب هم خسته و کوفته برگشتیم چون سفر یک روزه بود نیکان را همراه خود نبردیم. هر چند بسیار کوتاه بود ولی در نوع خودش خوب و عالی بود.

از برنامه های تقریبا روتینمان این است که هر شب به پارک برویم و تقریبا یک ساعتی آراد دوچرخه سواری میکنه و نیکان هم در شهربازی مشغول میشه و  اینجوری شاید یه کمی ا ز انرژیش تخلیه بشه. بعد از پارک هم مستقیم توی حموم و دوش آب گرمو شام و شاید هم در انتهایش از خواب خبری باشد.

جان جانانم شکرت

پسندها (3)

نظرات (0)